تبلیغات
-وبلاگ روانشناسی بالینی دکتر دارابی-44030719

-وبلاگ روانشناسی بالینی دکتر دارابی-44030719

در اندرون من خسته دل ندانم کیست-که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

 

آدرس و تلفن کلینیک یا مطب روانشناسی- مشاوره خانواده و ازدواج،آدرس روانشناسان در تهران،دکتر روان شناس و روان درمانی و هیپنوتیزم و هیپنوتراپی در تهران.

 

نوشته شده توسط:دکتر جعفر دارابی-متخصص روانشناسی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هیپنوتیزم در روان درمانی

                              

کلینیک روانشناسی بالینی و مشاوره دکتر دارابی خدمات زیر را ارائه میدهد:

1-رواندرمانی ناراحتیهای روانی با آخرین روشهای روان درمانی.

2-اجرای آزمونهای روانی،

3-مشاوره خانواده(زوج درمانی) و مشاوره قبل از ازدواج.

=====


*جهت رزرو نوبت به مطالب زیر توجه نمایید:

*رزرو نوبت همه روزه به جز ایام تعطیل از ساعت 14 ال 20 .

*بعد از رزرو کردن نوبت ،یک روز قبل با شما تماس گرفته میشود.اگر قصد مراجعه ندارید لطفا به منشی اعلام کنید تا این وقت به فرد دیگری داده شود.چون در یک ساعت حد اکثر به یک یا دو نفر نوبت داده میشود.

====

*مراجعانی که از شهرستان قصد مشاوره و رواندرمانی را دارند بهتر است قبل از مراجعه حضوری نیم ساعت مشاوره تلفنی بگیرند تا در صورت لزوم مراجعه حضوری داشته باشند.

====

گر جهت نوبت تماسی با شما گرفته نشد جهت پی گیری تماس بگیرید.احتمالا موقع نوبت دادن، قادر به برقراری تماس با شما نشده اند.

====



 

کتابهای انتشار یافته توسط دکتر دارابی


هیپنوتیزم در روان درمانی
پدیدآورنده: جعفر دارابی
ناشر: پیدایش - 13 آذر، 1386چاپ سوم ۱۳۸۸

قیمت پشت جلد:  19000 ریال
.
2.
نظریه های روانشناسی شخصیت: رویکرد مقایسه ای
نظریه های روانشناسی شخصیت: رویکرد مقایسه ایویرایش دوم.
پدیدآورنده: جعفر دارابی
ناشر: آییژ - 15 اسفند، 1388
قیمت پشت جلد:  70000 ریال

3.
نظریه های روانشناسی شخصیت: رویکرد مقایسه ای
نظریه های روانشناسی شخصیت: رویکرد مقایسه ای
پدیدآورنده: جعفر دارابی
ناشر: آییژ - 28 آبان، 1384
قیمت پشت جلد:  30000 ریال

4.
افسردگی
افسردگی
پدیدآورنده: تونی اسمیت، کوام مکنزی، منیر سنگلجی (مترجم)، مجید عمیق (ویراستار)، جعفر دارابی (ویراستار)
ناشر: پیدایش - 1
قیمت پشت جلد:  14000 ریال
5-استرس -نشر پیدایش (ویراستار فنی دکتر جعفر دارابی)نوشته مکنزی و ترجمه منیر سنگلچی

استرس

=================================================


کلمات کلیدی در جستجو=روانشناس در تهران-روان درمانی -هیپنوتراپی-هیپنوتیزم-بهترین روانشناس در تهران-مطب روانشناسی-مرکز مشاوره و رواندرمانی-روان شناس خوب و با تجربه در تهران-روانشناس بالینی -دکتر روانشناسی بالینی در تهران-بهترین دکتر روانشناس و رواندرمانگر در تهران-روانشناس و هیپنوتراپیست حاذق و کارکشته در تهران- دکتر روانشناس-دکتر مشاوره خانواده خوب در تهران-بهترین روانشناس در تهران-مرکز مشاوره و رواندرمانی تهران-بهترین روانشناس در غرب تهران-شمال غرب تهران-کرج-گیشا-آریا شهر-پونک-سعادت آباد -شهرک غرب-ولی عصر و شریعتی-پاسداران-ولنجک-توحید-ستارخان-صادقیه-آزادی-انقلاب-شهرک اکباتان.کلمات کلیدی در جستجو=روانشناس در تهران-روان درمانی -هیپنوتراپی-هیپنوتیزم-بهترین روانشناس در تهران-مطب روانشناسی-مرکز مشاوره و رواندرمانی-روان شناس خوب و با تجربه در تهران-روانشناس بالینی -دکتر روانشناسی بالینی در تهران-بهترین دکتر روانشناس و رواندرمانگر در تهران-روانشناس و هیپنوتراپیست حاذق و کارکشته در تهران- دکتر روانشناس-دکتر مشاوره خانواده خوب در تهران-بهترین روانشناس در تهران-مرکز مشاوره و رواندرمانی تهران-بهترین روانشناس در غرب تهران-شمال غرب تهران-کرج-گیشا-آریا شهر-پونک-سعادت آباد -شهرک غرب-ولی عصر و شریعتی-پاسداران-ولنجک-توحید-ستارخان-صادقیه-آزادی-انقلاب-شهرک اکباتان.کلمات کلیدی در جستجو=روانشناس در تهران-روان درمانی -هیپنوتراپی-هیپنوتیزم-بهترین روانشناس در تهران-مطب روانشناسی-مرکز مشاوره و رواندرمانی-روان شناس خوب و با تجربه در تهران-روانشناس بالینی -دکتر روانشناسی بالینی در تهران-بهترین دکتر روانشناس و رواندرمانگر در تهران-روانشناس و هیپنوتراپیست حاذق و کارکشته در تهران- دکتر روانشناس-دکتر مشاوره خانواده خوب در تهران-بهترین روانشناس در تهران-مرکز مشاوره و رواندرمانی تهران-بهترین روانشناس در غرب تهران-شمال غرب تهران-کرج-گیشا-آریا شهر-پونک-سعادت آباد -شهرک غرب-ولی عصر و شریعتی-پاسداران-ولنجک-توحید-ستارخان-صادقیه-آزادی-انقلاب-شهرک اکباتان.کلمات کلیدی در جستجو=روانشناس در تهران-روان درمانی -هیپنوتراپی-هیپنوتیزم-بهترین روانشناس در تهران-مطب روانشناسی-مرکز مشاوره و رواندرمانی-روان شناس خوب و با تجربه در تهران-روانشناس بالینی -دکتر روانشناسی بالینی در تهران-بهترین دکتر روانشناس و رواندرمانگر در تهران-روانشناس و هیپنوتراپیست حاذق و کارکشته در تهران- دکتر روانشناس-دکتر مشاوره خانواده خوب در تهران-بهترین روانشناس در تهران-مرکز مشاوره و رواندرمانی تهران-بهترین روانشناس در غرب تهران-شمال غرب تهران-کرج-گیشا-آریا شهر-پونک-سعادت آباد -شهرک غرب-ولی عصر و شریعتی-پاسداران-ولنجک-توحید-ستارخان-صادقیه-آزادی-انقلاب-شهرک اکباتان.آدرس روانشناسان در تهران-بهترین روانشناسان تهران-ادرس و تلفن بهترین روانشناسان تهران-لیست اسامی بهترین روانشناسان در تهران-بهترین روانشناس بالینی در تهران.

==========



چگونه انرژی منفی را از ذهنمان پاک کنیم.پاکسازی ذهن و روان از انرژیهای منفی و نحوه رسیدن به آرامش واقعی.

 

نوشته شده توسط:دکتر جعفر دارابی-متخصص روانشناسی.

*راهنمای ساده برای پاکسازی عمیق ذهن



آیا معمولا احساس آرامش و راحتی می کنید؟ آیا هر روز از احساس لذت و سعادت لبریزید، و اینگونه به نظر می رسد که از مشکلات و احساس غم و اندوه آزادید؟

اما اگر همچنان مشغول خواندن این مقاله هستید شما نیز در زمره تعداد بیشمار افرادی هستید که برای رسیدن به زندگی بهتر تلاش می کنند و آرزوی یک زندگی آرام و لذت بخش را دارند. البته  تا زمانی که ما در ذهنمان خود را به خاطر شکست سرزنش میکنیم و به خود میگوییم" من برای زندگی در آرامش ساخته نشده ام،" رسیدن به این آرزو شبیه یک نبرد سخت است.

بگذارید بگویم که این مربوط به ما نیست، این فقط به خاطر نیازهای سریع زندگی امروزی است که  باعث شده ما به راحتی گیج و سردرگم شویم، و در نتیجه موقتاً ارتباطمان را با ذات و طبیعت مان از دست بدهیم. البته اگر بگردیم راهی برای رهایی از این نوع زندگی هست.

هدف این مقاله معرفی تکنیکی ساده برای ایجاد آرامش، لذت و روشنایی بیشتر در زندگی شماست.

چرا یافتن آرامش و لذت دشوار است؟

اگر به مشکلاتتان نگاه کنید متوجه می شوید که ریشه بسیاری از مشکلات در ذهن شماست. قضیه این است: یک سری وقایع بیرونی اتفاق می افتد، ما تصمیم میگیریم که تنها بخشی از داستان را ببینیم، سپس موقعیت را به گونه ای تفسیر میکنیم که باعث یک سری تضاد ذهنی در ما می شود و نتیجه آن شکلی از  ناراحتی درونی است.

اگرچه گفتن این جمله که "مشکلاتت را دور بریز" آسان است اما ما و شما میدانیم که به این سادگی هم نیست. ما سال های سال شرایط را برای جذب مشکلات و کشمکش ها فراهم کرده ایم. آنقدر که راهکار ساده "فکر نکردن در مورد مشکلات" خیلی در ما موثر نیست. ما به ابزاری نیاز داریم که به ریشه مشکلات ضربه بزنیم.

بیایید کاری را امتحان کنیم. برای یک یا پنج دقیقه چشمهایتان را ببندید و این مدت این مفهموم را مرور کنید که شما سکوت و آرامش میخواهید و نمی خواهید این افکار شما را پریشان کنند.(خواندن را متوقف کنید و این کار را انجام دهید.).

خب چه اتفاقی افتاد؟ شاید متوجه شده باشید که لحظه ای که ساکت شدید افکار شروع به خودنمایی کردند- افکاری بی ربط و بی نظم. این افکار نوعی پریشانی هستند که از سکوت درونی ما سر بر می آورند.

این فقط یک تجربه بود که ما با اراده خود ذهنمان را زیر نظر گرفتیم و تلاش کردیم آرام شویم، اما نتوانستیم. حالا فضای درونی خود را وقتی که روز خود را میگذرانیم، بی خبر از افکار آلوده ای که وارد ذهن ما میشوند، تصور کنید.

بنابراین ذهن ما با اطلاعات بی فایده، با اندیشه هایی که باعث خوشبختی ما نمیشود آشفته میگردد. به دلیل آشفتگی ذهن مان، شفافیت درونی ما نیز کم میشود و گرد و غبار هوش ذاتی ما را میپوشاند. و در نتیجه ارتباط خود را با قسمتی از ذهنمان که پاک ومقدس، فرزانه، آرامش بخش و جاودانه است از دست میدهیم. 

سرگرمی هایی که ما آنها را ضروری و مهم میدانیم، مثل تماشای تلویزیون، بروز کردن صفحات فیس بوک مان، چک کردن  ایمیل ها، غیبت پشت تلفن، ریختن آهنگ روی دستگاه پخش موسیقی وغیره،همه اینها توجه ما را معطوف خود می کنند و ما را ازچیزهایی که واقعاً برای ما مهم است- چیزهایی که شادی و رضایت ابدی را به زندگی ما و زندگی دیگران به ارمغان می آورد- دور میکنند.

بدانیم یا نه اطلاعاتی که ما به آنها می پردازیم فضای درونی ما را تا حدی پر می کنند و نیازها و احساسات ما را تحت تاثیر قرار میدهند.

و اگر مراقب نباشیم ممکن است به سرعت زندگی خود را سپری کنیم در حالی که زمان با ارزش خود را صرف چیزهایی کرده ایم که مهم نیستند- و سپس  از خود میپرسیم زندگی من چه شد؟چرا من احساس آشفتگی میکنم و به راحتی عصبانی میشوم؟ چرا احساس نارضایتی و نقص میکنم؟

اگر هنوز درحال مطالعه هستید نفسی تازه کنید و به خواندن ادامه دهید. شما این شانس را داشته اید که از خواب غفلت برخیزید. برخیزید و کنترل سرنوشتتان را در دست بگیرید. کار خود را با چیزهایی که به آنها توجه میکنید و اجازه میدهید وارد زندگی تان شوند، شروع کنید.( بدون در نظر گرفتن سن خودتان)

راهنمای ساده برای پاکسازی عمیق درون

یک راه برای پاک کردن آشفتگی درون مراقبت از باغچه ذهنمان است. مراقب باشید که به چه چیز اجازه ورود میدهید، با حرف ها، افکار و چیزهایی که به آنها توجه میکنید، شروع کنید.

ممکن است متوجه نشده باشید اما ما وقت زیادی را صرف غیبت، بد  زبانی نسبت به دیگران، قضاوت در مورد دیگران و یافتن اشتباهات دیگران میکنیم و جذب افکار منفی مثل حسادت، گناه یا ترس میشویم و بدنبال بهانه ای برای مخفی کردن احساسات واقعی خود می گردیم. میدانم که همه این ها وقتی در کنار هم قرار می گیرند به نظر خیلی بد و اغراق آمیز میرسد، اما اگرما واقعاً به خودمان، اندیشه هایمان و حرف هایمان بنگریم متوجه خواهیم شد که تقریبا هر روز آگاهانه و ناآگاهانه خیلی از این کارها را انجام میدهیم.

من به دیگران کاری ندارم و درمورد تجربه خودم صحبت میکنم و تایید میکنم که این یک حقیقت است. گاهی اوقات در ظاهر خشونتی وجود ندارد مانند قضاوت در مورد گارسن رستوران، یا عصبانی شدن از نماینده خدمات مشترکین تلفن و بی احترامی به او، یا گفتن یک دروغ کوچک مصلحتی به جای نه گفتن مستقیم.

مسئله این نیست که با داشتن این افکار یا گفتن این حرف ها ما آدم های بدی می شویم. مسئله این است که این چیزها تبدیل به زباله های به درد نخوری میشوند که درون ما را پر میکنند و به درد خوشبختی ما نمیخورند.

من این تکنیک های ساده اما بسیارموثر را از یک آموزگار روحانی فرا گرفته ام.

برای پاک کردن درون تان از این 4 قانون پیروری کنید:

1. همان چیزی که واقعاً منظورتان است را بگویید. به آنچه میگویید عمل کنید.
2. حرفی را که نمیتوانید به همه بزنید به هیچ کس نزنید.
3. آنچه را که نمیتوانید برای دیگران مطرح کنید در خلوت به خود نگویید.
4. حرفی را نزنید مگر اینکه صحیح، مفید یا از روی محبت باشد.

در ادامه مقاله در مورد این جملات به تفضیل توضیح داده شده است.

توضیحات بیشتر در مورد این 4 قانون :

قانون اول: آنچه که منظورتان است را بگویید.

آیا تاکنون خود را در حال بهانه تراشی برای اجتناب از موقعیتی که برای شما ناخوشایند است، یافته اید. برای مثال دوست شما میخواهد که با او به یک برنامه اجتماعی بروید. شما واقعاً نمیخواهید بروید، اما بهانه می آورید که "من نمیتوانم بیایم" یا "من خیلی گرفتارم،" با بیان این جملات می توانید در نهایت آرامش از شخصی یا چیزی یا کاری دوری کنید.

مثال دیگر، شخصی از شما درخواست کمک می کند که نمی خواهید اجابت کنید، اما به خاطر نپذیرفتن احساس گناه میکنید، بنابراین شما به دو صورت از آن شخص دوری میکنید (مثلا ایمیل ها یا تماس های او را نادیده می گیرید) یا بهانه ای می آورید که واقعا صحت ندارد(مثلا من خارج از شهر هستم.)

اینها به خاطر این نیست که شما نمی توانید کاری انجام دهید. حقیقت این است که شما نمی خواهید کاری را انجام دهید. بهانه گرفتن یا اجتناب از تماس با آن شخص و یا موقعیت،  باعث بوجود آمدن فعالیت هایی در درون شما میشود که نیازمند صرف انرژی است. به جای صلح و آرامش  شما درگیر این مسئله هستید و در مورد این دروغ کوچک فکر میکنید.

وقتی میخواهید حرفی بزنید، آگاهانه تصمیم بگیرید که حقیقت را بگویید، یا آنچه که واقعا منظورتان است را بر زبان بیاورید. لازم نیست که حقیقت آزاردهنده و یا ناملایم باشد، میتوانید حقیقت را با مهربانی و ملایمت اما محکم بگویید. وقتی حقیقت را بگویید، هیچ کس نمیتواند آن را رد کند، هرچند که چیزی را که میشنوند دوست نداشته باشند.

قانون دوم: به آنچه میگویید عمل کنید.

 گاهی اوقات ما نا آگاهانه یا ازروی عادت حرف هایی می زنیم که منظورمان دقیقاً آن نیست . برای مثال وقتی میخواهیم تلفن را قطع میکنیم به دوست، همسرمان یا هر کس دیگری میگوییم،" سلام برسان" ، نه به این دلیل که واقعا منظورمان این است، بلکه به خاطر عادت. کلمات به صورت خودکار بر زبان ما جاری می شوند و کم کم معنی واقعی خود را از دست میدهند.

مثالی دیگر، میگوییم "به زودی با شما تماس میگیرم" یا "به زودی با هم صحبت خواهیم کرد" یا "فردا با تو تماس میگیرم." یا پیشنهاد کمک میدهیم یا کلماتی که در خداحافظی به کار میبریم، اما منظور ما واقعاً آن ها نیست اما آنها را میگوییم چون آسان است و باعث خشنودی دیگران میشود.

ممکن است فکر کنیم که این کارها بی ضررند اما در عمق وجود خود میدانیم که غیر واقعی هستند. آنها دروغ های کوچکی هستند که ما برای خود مسئله ای درونی کرده ایم واین باعث میشود که در طی زمان تبدیل به شخصی با وجدانی گناه کار شویم که این ما را از زندگی زمان حال دور میکند.

با عزم واراده با خود عهد ببندید که هر چیزی که مقصودتان است را بگویید و قول های تو خالی ندهید که نمیتوانید و نمیخواهید عملی کنید.

قانون سوم:حرفی را که نمیتوانید به همه بزنید به هیچ کس نزنید.

قبول داشته باشید یا نه، بیشترما به شکلی غیبت کردن(پشت سر دیگران حرف زدن و بدیهای او را گفتن) را دوست داریم. همچنین در یافتن خطاهای دیگران سریع عمل می کنیم و سپس با دوستان مورد اطمینان مان  در مورد آنها صحبت میکنیم. یا در مورد بد شانسی یک نفر مطلع میشویم و میخواهیم به سرعت به همه خبر دهیم.

مطمئنم میتوانید نمونه های زیادی را به خاطر بیاورید. به این مثال توجه کنید: سارا در محل کارش عصبانی میشود و بر سر همکارش فریاد می کشد، وقتی به خانه می رسیم به سرعت در مورد این داستان با همسرمان صحبت میکنیم.

مثال دیگر، آرش از کار بی کار شده است، وقتی از این موضوع اطلاع پیدا میکنیم، به بهترین دوستمان المیرا زنگ میزنیم یا پیغام میدهیم تا موضوع را به اطلاعش برسانیم ، و یا آرش را مسخره میکنیم، زیرا از او خوشمان نمی آید.

در هر دو مورد ما نمی توانیم همه چیز را دقیقاً به همه بگوییم به خصوص به المیرا یا آرش. و اگر واقعا به درونمان بنگریم میبینیم که بعد از گفتن آن حرف ها احساس خیلی خوبی نداریم.

وقتی چنین مکالمه ای را بررسی میکنیم، میفهمیم که هیچ کاری برای پرورش روح مان انجام نداده ایم. تنها کاری که کرده ایم داستان سرایی و ایجاد انرژی منفی و کشمکش درونی است که درون ما را آلوده میکند.

خودتان را ملزم کنید که  حرفی را با هیچ کس در میان نگذارید مگر اینکه بتوانید آن را به همه بگویید. خودتان را مجبور به توقف داستان سرایی و انتشار انرژی منفی کنید.

پس آنچه را که نمیتوایند جلوی دیگران مطرح کنید در خلوت به خود نگویید.

بیشتر ما خیلی از خودمان انتقاد میکنیم. مردم هرگز چیزهایی را که به خود میگویند جار نمیزنند، بنابراین در خلوت ذهنمان اعتقاد داریم که ما تنها کسی هستیم که تحت تاثیر گفتگوهای منفی با خودمان،عزت نفس پایین و ترس قرار دارد.

وقتی کاری عالی پیش نمیرود، ما اول خودمان را مقصر میدانیم، خودمان را به خاطر کاراشتباه، خوب کار نکردن و آنچه از دست داده ایم، سرزنش میکنیم.

همه ما با خودمان صحبت میکنیم اما مشکل وقتی بوجود میاید که ما این گفتگوهای درونی را باور میکنیم، تا جایی که اعتقادات غلطی در مورد خودمان پیدا میکنیم. این اعتقادات غلط برای روح و خوشبختی آینده ما مضر است، مگر اینکه کاری کنیم که این اعتقادات از یاد بروند.

دفعه بعد که این صدا را در سرتان شنیدید که میگفت "من احمقم" یا "من خوب نیستم" یا "من یک بازنده هستم" یا افکار دیگری علیه خودتان، بدانید که این شما نیستید. میتوانید شفاهی بگویید"این من نیستم !این حقیقت ندارد" و حتی این  جملات را در برابر این افکار بیان کنید، "از امروز به بعد من تصمیم میگیرم که این افکار وجود نداشته باشند، زیرا که دیگر نمی توانند برمن تاثیر بگذارند. من اعلام میکنم که این اندیشه ها واقعی نیستید و من از امروز از چنگ آنها آزادم."

منظور قانون سوم این است که هرگز ذهن خود را درگیر اندیشه هایی در مورد خود نکنید که قادر نیستید با دیگران در میان بگذارید. درون خود را پاک نگه دارید.

قانون چهارم:حرفی را نزنید مگر اینکه صحیح، مفید یا از روی محبت باشد.

بعضی از افراد آنقدر درگیر گفتگوی درونی خود هستند که این گفتگو ها به صورت سخنان بی فایده ای بر زبانشان جاری میشود. مانند کسانی که در اتوبوس صحبت میکنند و یا دوست دارند در محل کار کنار آبسردکن بایستند و صحبت کنند.  اگر آن ها را زیر نظر بگیرید و تعداد چیزهای واقعاً مفید یا جالبی که میگویند را بشمارید، خواهید دید که تعداد آنها انگشت شمار است.

نه تنها این آشفتگی، افراد دور و بر این فرد را تحت تاثیر قرار میدهد بلکه انرژی زیادی را به خاطر حرف زدن از این شخص میگیرد. آخرین باری را که در مورد چیزی بدون هدف و به مدت طولانی صحبت کردید به یاد بیاورید و اینکه چقدر بعد از آن احساس خالی بودن میکردید. هر چه حرف های بی فایده تری بزنیم چیزهای بی فایده تری به ذهنمان میرسد.

اگر فکر میکنید که اینها مشخصات شماست ناامید نشوید. من هم چنین بودم، میتوانید با آن مبارزه کنید و بر آن غلبه کنید.

بعضی افراد این تمرین را درروزهای تعطیل انجام میدهند به دلیل اینکه لازم نیست صحبت کنند، یا مطالعه کنند، و یا از کامپیوتر استفاده کنند. در پایان آن روز حس فوق العاده سکوت و آرامش و فوران انرژی را درون خود احساساس می کنند.

مراقب باشید که چه میگویید وفقط زمانی لب به سخن بگشایید که این سه مورد را رعایت کرده باشید:

آیا چیزی که میخواهم بگویم...

• در مورد من درست است؟ قلب من آن را باور دارد؟
• برای کسی یا موقعیتی مفید است؟
• از روی مهربانی یا دلسوزی است؟ تعارف است یا واقعاً برای کمک است؟

این 4 قانون را شخصی چند وقت پیش به من گفت و اینها دلیل نوشتن این مقاله هستند. بعد از عمل کردن به آنها در زندگی خودم، به این نتیجه رسیدم که اگر این 4 جمله را طی 21 روز به کار ببندید متوجه یک دگرگونی زیبا دردرونتان میشوید- از هیاهو به سکوت و از تاریکی به روشنی.

ممکن است در ابتدا مشکل به نظر برسد اما اگر برای 3 روز به آن عمل کنید بعد از آن کار راحت تر میشود. آن را به 7 روز برسانید وسپس 21 روز. لطفاً خود را به خاطر لغزش از قوانین سرزنش نکنید. ممکن است برای هرکسی اتفاق بیفتد فقط به مسیر خود ادامه دهید.

بعد از مدتی متوجه میشوید که دنیای بیرونی شما نیز تغییر کرده است، همانگونه که دنیای درونی شما تغییر یافته است.

منبع:سایت مردمان.



بهترین روش رواندرمانی در درمان افسردگی چیست؟از سایت about.com

 

نوشته شده توسط:دکتر جعفر دارابی-متخصص روانشناسی.

بهترین روش رواندرمانی کدام روش است؟
 
Question: What Is the Best Type of Psychotherapy?
Answer: There are many theoretical approaches to psychotherapy, but probably the most effective in the treatment of childhood depression and depression in general is Cognitive-Behavioral Therapy. This type of therapy focuses upon the role of thinking and belief systems as the root of depression. People with depression have certain characteristic thought patterns, called cognitive distortions, which give them a skewed perception of the world around them. During therapy, the psychologist works with the patient to help them recognize their dysfunctional thoughts, emotions, and behaviors and to change them to a more realistic perspective. Interpersonal therapy, which focuses on interpersonal relationships and coping with conflict, and family therapy may also be useful in certain cases.
منبع:about.com

خلاصه:
در این مقاله اعتقاد نویسنده این است که رواندرمانی شناختی-رفتاری ،بهترین روش برای رواندرمانی افراد افسرده است.نویسنده معتقد است که در این روش رواندرمانی بیمار با خطاهای شناختی خود آشنا شده و با کار روی آن بر افسردگی خود غلبه میکند.سیستم باورهای بیمار و نحوه تفکر بیمار ریشه افسردگی است و با تغییر در این سیستم بیمار از نظر احساسی و رفتاری بهبود می یابد(برای درک مفهوم شناخت درمانی به سایر مقالاتم در همین وبلاگ مراجعه کنید.)ضمنا نویسنده معتقد است که در کنار شناخت درمانی ،درمان بین فردی یا زوج درمانی و خانواده درمانی نیز مفید است تا تضادهای خانوادگی بیمار نیز درمان و حل شود.(پژوهشهای مختلف در همه کشورها این ادعای نویسنده را تایید میکند).
دکتر دارابی.
روانشناس بالینی.


راههای مقابله کردن و درمان کمرویی و خجالتی بودن.(خجالتی بودن-ترس اجتماعی-کمرویی-اضطراب اجنماعی.)

 

نوشته شده توسط:دکتر جعفر دارابی-متخصص روانشناسی.

روشهای مقابله با خجالتی بودن و کمرویی.

 


1- روی یک هنر متمرکز شوید و آن را خوب یاد بگیرید.

موسیقی، نقاشی، خطاطی و هنرهای دیگر، اعتماد به نفس تان را به وضوح افزایش خواهد داد.

2- به دیگران در حد توانتان کمک کنید.

ماشین یک نفر وسط خیابان خراب شده و روشن نمی شود و حالا راننده منتظر است کسی بیاید کمکش کند و ماشین را هُل بدهد.

همسایه تان از بازار برمی گردد و دستش حسابی پُر است و زنبیل دارد از دستش می افتد.

پیرمرد مغازه دار، زورش نمی رسد که به تنهایی، کرکره مغازه را بدهد بالا.

خب، چرا معطلید؟ مگر نمی خواستید تمرین های ضد خجالت تان را شروع کنید؟ چه بهتر از این؟ با این تیر، خیلی بیشتر از یکی دو نشان را خواهید زد. مطمئن باشید. خرجش فقط دو کلمه است: کمک نمی خواهید؟ (البته لبخند و ارتباط چشمی را هم هنگام ادای این دو کلمه فراموش نکنید. نمی دانید چقدر موثر است!

3- دلتان می خواهد وقتی وارد یک جمع می شوید، با شما چطور برخورد کنند؟

دوست دارید با لبخند به استقبال تان بیایند؟ به شما توجه کنند؟ به حرف های تان صمیمانه گوش کنند و صمیمانه با شما هم کلام شوند؟ و چیزهایی از این قبیل؟ بسیار خب. می گویند خجالتی ها، خجالتی ها را خوب می شناسند. خجالتی های جمع را پیدا کنید و با آن ها همان طوری رفتار کنید که دل تان می خواهد با شما رفتار شود. با سوال های صمیمانه تان، آن ها را به صحبت کردن وادار کنید و جواب های شان را با رغبت بشنوید. این کار، هم برای معاشرتی تر شدن آن ها مفید است، هم برای خودتان یک تمرین تمام عیار مجلس آرایی است. شروع کنید و ببینید که چه قدر روی خودتان تاثیر می گذارد!

4- وقتی به یک محفل رودربایستی دار، مثلا به یک مهمانی رسمی، دعوت می شوید، وقت تان را طوری تنظیم کنید که زود برسید. این نکته در عین سادگی، بسیار مهم است. حداقل فایده اش این است که با سنگینی فضای جلسه، زودتر آشنا می شوید و کم کم ترس تان از آن جمع می ریزد. امتحان کنید! وقتی یک جمع خلوت در حضور شما آرام آرام شلوغ می شود، حس خجالت تان خیلی کم تر است نسبت به وقتی که ناگهان به یک مجلس شلوغ وارد می شوید. معمولا آن هایی که دیرتر به چنین محافلی وارد می شوند، استرس بیشتری را پشت سر می گذارند و آن هایی که زودتر می رسند، راحت تر با تازه واردها ارتباط برقرار می کنند.

5- از هم صحبت خود تعریف کنید. این که دیگر کاری ندارد. هم آسان است، هم فوق العاده موثر. اغلب آدم ها وقتی ازشان تعریف می کنید، ذوق می کنند و بیشترشان آن قدر ذوق می کنند که به هیچ قیمتی حاضر نمی شوند هم صحبتی با شما را از دست بدهند. البته هنگام اجرای این تکنیک باید مواظب مغزتان هم باشید؛ چرا که ممکن است جای دندان های کسی که از او تعریف کرده اید، رویش باقی بماند. ضمنا هنگام تعریف و تمجید از این و آن، به هیچ وجه لازم نیست دروغ بگویید. اگر کمی دقت کنید، مطمئنا در هر آدمی بالاخره یک چیزی پیدا می کنید که قابل تعریف باشد. البته تعریف های تان هم نباید خیلی بی ربط باشد. مثلا وقتی کسی دارد درباره یک موضوع فلسفی با شما صحبت می کند، خیلی بی ربط است اگر بگویید: پیراهن تان چقدر قشنگ است! مثلا بهتر است خودتان را به موضوع مورد بحث، علاقه مند نشان بدهید و از جالب بودن آن موضوع صحبت کنید.

6- نقش آفرینی کنید. نقش آفرینی، یک اسلحه مخفی است که حتی مطمئن ترین و با اعتماد به نفس ترین آدم هایی هم که شما سراغ دارید، از آن بهره می گیرند. شما دل تان می خواهد وقتی به یک جمع وارد می شوید، چگونه رفتار کنید؟ مطمئن؟ با لبخند باز؟ صمیمانه؟ خوش برخورد؟ و…؟ خب، همه ی این ها را می توانید در خلوت خودتان و در مقابل آینه تمرین کنید. همه ی ما آدم ها کمی تا قسمتی بازیگریم. نقش آفرینی جلوی دوربین شاید کار آسانی نباشد (من واقعا نمی دانم سخت است یا آسان)؛ ولی نقش آفرینی در خلوت و در مقابل آینه را مطمئن هستم که کار آسانی است. تمرین های مکرر این چنینی، ناخودآگاه تان را به همان سمتی می برد که بیشتر تمرینش را می کنید و کم کم شما همانی خواهید شد که دل تان می خواهد.

7- هیچ وقت هیچ کس را تحقیر نکنید و خصوصا در حضور جمع از چنین کارهایی پرهیز کنید. همه ی ما آدم ها به آرامش و کمک دیگران احتیاج داریم؛ نه به دشمنی و آزار و اذیت شان. مطمئنا وقتی شما کسی را تحقیر یا مسخره کنید، او هم به دنبال بهانه ای خواهد گشت تا این لطف شما را جبران کند! انرژی منفی برای این و آن نفرستید تا انرژی منفی برای تان نفرستند. موقع انتقاد کردن از این و آن هم، یادتان باشد که نباید از هیچ کس در حضور جمع با تندی و خشونت انتقاد کنید. وقتی ارتباط تان با دور و بری ها دوستانه و صمیمانه باشد، آن ها هم برای رفع این جور مشکلات و از جمله برای رفع این حس خجالت درونی به شما کمک خواهند کرد.

8- خیلی هم ایده آل گرا نباشید! قرار نیست با هر جوکی که شما تعریف می کنید، همه غش و ریسه بروند. قرار نیست با هر حرفی که می زنید، همه به به و چه چه کنند. برای هیچ کس دیگری هم قرار نیست چنین اتفاقی بیفتد. مطمئن باشید که دیگران هم استانداردهای شان را این قدر دست بالا تعریف نمی کنند. وقتی در یک جمع حضور دارید، کسی از شما انتظار ندارد که فوق العاده باشید. برای جمع، این مهم است که شما با آن ها همراه باشید، فقط همین! این را هم یادتان باشد که خیلی از خانم ها و آقایان اصلا با آدم های پُرحرف و شوخ و مجلس آرا میانه ی خوبی ندارند و یک خبر خوب دیگر برای خجالتی های عزیز: سکوت و کم حرفی شما را معمولا به پای فروتنی، حجب و حیا و بزرگ منشی تان می گذارند و چه صفتی بهتر از این چند صفت؟ راستی یادتان باشد که، در ملاقات اول تان با هیچ کس زیاد حرف نزنید و اطلاعات شخصی تان را رو نکنید. چه لزومی دارد؟ این کار را متاسفانه بعضی ها برای پنهان کردن آن حس خجالت درونی شان انجام می دهند، غافل از این که دیگران، این کار را غالبا این طور تفسیر و تعبیر می کنند که فاعلان این فعل، آدم های کم ظرفیت و سرخورده یا آدم های گوشه گیر و تنهایی هستند.

9- ارتباط چشمی در برقراری یک ارتباط موثر، خیلی مهم است. حتما به چشم طرف مقابل تان نگاه کنید. چه وقتی دارید صحبت می کنید، چه وقتی که دارند با شما صحبت می کنند. این ارتباط چشمی را ترجیحا با یک لبخند ملایم و حالت دوستانه همراه کنید. اگر به هر دلیلی از برقراری یک ارتباط چشمی مناسب ناتوان هستید، سعی کنید به پیشانی طرف مقابل تان نگاه کنید. از معجزه ی نفس های عمیق هم غافل نشوید؛ چون به هنگام حملات استرس واقعا سودمند است. عادت کنید که با نفس های عمیق، آرامش را به وجودتان برگردانید. این تمرین را می توانید خیلی راحت در حضور جمع، بارها و بارها انجام بدهید. مطمئن باشید که هیچ کس نمی فهمد این کار شما چه معنایی دارد. باور کنید که اصلا کسی حواس اش به شما نیست. راحت باشید.

10- اگر خجالتی باشید، احتمالا تنهایی را به فعالیت های جمعی ترجیح می دهید. خب، می توانید، از این فرصت مغتنم استفاده کنید و چیزی یاد بگیرید. آدم هایی که تنهایی را دوست دارند، معمولا روحیه شان با هنرآموزی جور است. روی یک هنر متمرکز شوید و آن را خوب یاد بگیرید. موسیقی، نقاشی، خطاطی و هنرهای دیگر، اعتماد به نفس تان را به وضوح افزایش خواهد داد. تا می توانید کتاب بخوانید و اطلاعات کسب کنید. روزنامه، مجله، برنامه های آموزشی، اینترنت و… به زودی، روزی می آید که باید حرفی برای گفتن داشته باشید. خودتان را برای آن روز آماده کنید.

11- شکست های تان را تدبیر کنید. وقتی دارید برای کسب مهارت های ضد خجالت تلاش می کنید، یادتان باشد که مثل هر تلاش دیگری، ممکن است شکست هایی هم در سر راه تان باشد. ولی قرار نیست شما از میدان فرار کنید. تا رسیدن به پیروزی نباید دست از تلاش بردارید.

فراموش نکنید که نوابغ هم بارها و بارها در مسیر تلاش های شان شکست خورده اند؛ اما دست از کار نکشیده اند. این را هم یادتان باشد که شکست شما ممکن است ناشی از شرایط باشد، نه ناشی از اشتباه شما. مثلا ممکن است شما نتوانید در میان بحث دو نفر دیگر وارد شوید و آن ها را همراهی کنید تنها به این علت که بحث آن ها خصوصی بوده و یا ممکن است سر صحبت را با کسی باز کرده باشید که او در آن لحظه به گرفتاری ها و مشکلات دیگر زندگی اش فکر می کرده و اصلا دل و دماغ صحبت کردن نداشته است و… به هر حال، سعی کنید از هر شکست تان، مثل نابغه ها، درس تازه ای بگیرید و آن درس تازه را در تمرین های بعدی به کار ببندید.

12- همیشه آماده و به روز باشید. مطلع و گوش به زنگ. کتاب بخوانید، روزنامه، مجله، اینترنت و… اخبار روز دنیا را پیگیری کنید. اخبار هنری، فرهنگی، علمی، سیاسی و… داشتن این اطلاعات به شما کمک می کند که همیشه حرف های شنیدنی در آستین داشته باشید. سوال های حاضر و آماده هم غنیمت هستند. از این قبیل سوال ها همیشه همراه داشته باشید.

طرح یک سوال صمیمانه و مودبانه معمولا نقطه ی شروع مناسبی برای ورود به بحث دیگران است و هر قدمی هم که برای چنین هم کلامی هایی بردارید، مطمئنا قدم بعدی آسان تر و آسان تر می شود.

از سلیقه ها و علاقه های دوروبری های تان هم باید باخبر باشید. این طوری راحت تر می توانید هم صحبت شان شوید.

وقتی می خواهید سر صحبت را با یک جماعتی باز کنید یا وقتی که می خواهید در یک بحث گروهی شرکت کنید، باید این را ارزیابی کنید که آیا آن ها هم مایل هستند حرف های شما را بشنوند و اصلا آیا شما خوب به حرف های آن ها گوش داده اید یا نه. بی محابا حرف شان را قطع نکنید. بهتر است مودبانه و آرام آرام به هر بحثی وارد شوید.

13- خودتان را درست کنید. با دیگران(لا اقل فعلا) کاری نداشته باشید. نمی توانید همه را مجبور کنید همان طوری که شما دل تان می خواهد رفتار کنند. نمی توانید همه را وادار کنید نسبت به حرف ها و رفتارهای شما همان طوری واکنش بدهند که شما دوست دارید. چرا که اولا همه ی آدم ها مثل هم نیستند و مثل هم فکر نمی کنند و ثانیا آن چه مهم است، تلاش و تمرین شما است و توجه به این نکته که آیا شما دارید کارتان را درست انجام می دهید یا نه.

انتظار نداشته باشید وقتی که در یک مهمانی، کنجی نشسته اید و با هیچ کس حرف نمی زنید، دیگران بیایند و شما را از پوسته ی تنهایی بیرون بیاورند. خودتان هم باید کمک کنید. انجام دادن تمرین هایی که از آن ها حرف می زنیم، به عهده ی خودتان است، نه دیگران. ضمنا حواس تان به این نکته هم باشد که سطح توقع تان را از دیگران تصحیح کنید. در هر مهمانی، ممکن است که بغل دستی شما هم خودش خجالتی باشد؛ نزدیک به 50 درصد آدم ها، کم و بیش، با درجات مختلفی، خجالتی هستند. پنجاه درصد یعنی نصف آدم های هر جمع. کم نیست! شما هیچ وقت در اقلیت نیستید.

قرار نیست که یک شبه متحول شوید و ناگهان تبدیل بشوید به آدم بذله گو و پُرحرفی که مجلس آرایی می کند و… این حتی با تلاش شما هم به سرعت به دست نمی آید. آدم ها ذات شان با همدیگر فرق دارد. اما معاشرتی شدن، یک مهارت است که با تمرین به دست می آید. به مهارت های ضد خجالت هم باید یکی یکی تسلط پیدا کنید. وقتی انرژی تان را در هر مقطع زمانی روی یک یا دو مهارت به خصوص می گذارید خیلی زودتر به نتیجه می رسید. مثلا پیش دستی در سلام گفتن را باید تمرین کرد. وقتی به آن تسلط پیدا کردید، شروع به صحبت با لبخند را تمرین کنید. ارتباط چشمی، دویدن به دنبال کمک به دیگران، کمک به سایر خجالتی های جمع، تعریف های به جا و … هم همین طور.

به دست آوردن یک مهارت ممکن است یک سال طول بکشد، در حالی که به دست آوردن یک مهارت دیگر، ممکن است فقط دو روز وقت تان را بگیرد. هر چه سخت تر به دست بیاورید، سخت تر از دست می دهید. این یادتان باشد!

منبع:سایت سایکونیوز.



شناخت درمانی(cognitive therapy) چیست؟ نظریه آرون بک .متن انگلیسی روان و بسیار عالی در مورد شتاخت درمانی.

 

نوشته شده توسط:دکتر جعفر دارابی-متخصص روانشناسی.

تصویر دکتر آرون بک (سمت چپ )و دکترآلبرت الیس دو روانشناس صاحب نظر در شناخت درمانی.


-متن انگلیسی بسیار روان و عالی در زمینه شناخت درمانی(نوعی از روش رواندرمانی).

Over 2000 years ago the Greek Stoic philosopher Epictetus said that people are disturbed not by things but by the views they take of them.

 

It is the interpretation we place on events, rather than events themselves, that determine our emotions. For example: if you were lying in your bed at night and were woken by a window blowing open in the next room, the way you thought about the event would affect how you felt about the situation. If you thought the window had blown open accidentally, you might feel angry or annoyed. However, if you thought that someone was trying to break in, you would be more likely to feel anxious. Therefore, our feelings are not just automatic reactions to events, they are created by the thoughts that we have.

 

Just as individuals construct irrational thoughts that maintain their negative emotions and maladaptive behaviour, they can reconstruct their thoughts and view situations differently, which will result in positive feelings and adaptive behaviour.

 

What Is Cognitive Therapy?

تعریف شناخت درمانی

Cognitive Therapy is a way of talking about the connections between how we think, how we feel and how we behave. It particularly concentrates on ideas that are unrealistic. These often undermine our self-confidence and make us feel depressed or anxious. Looking at these can help us work out different ways of thinking and behaving, that in turn will help us cope better. The basic premise of cognitive therapy therefore, is that the way we think about events in our lives (cognitions) determines how we feel about them (emotions).   

تعریف طرحواره یا اسکیما(الگوهای فکری یا قالبهای فکری با ثبات و ناخودآگاه).

Cognitive Therapy also helps people to look at their "rules for living” called schemas. Schemas are cognitive structures or templates that organise how we think, feel, act, relate, and understand and are typically referred to as our personality style.  Schemas are outside of conscious awareness and determine how we interpret the world and respond to situations. Whilst cognitive structures can be adaptive, allowing us to process information rapidly, the same rapid processing can result in entrenched maladaptive structures.  This is because they are strong beliefs and assumptions about how we should live our lives, which we develop whilst we are growing up. 

 

How does psychological and emotional distress occur?

Psychological and emotional distress occurs when people perceive the world as threatening.  When this happens perceptions and interpretations of events become highly selective, egocentric, and rigid, resulting in people making systematic errors in reasoning, called 'cognitive distortions'.

 

Cognitive Distortions include:

تحریفهای شناختی(خطاهای شناختی)

1-تفکر همه یا هیچ.

All-or-nothing thinking: Seeing things in black-or-white categories that exist on continuum.  

2-فیلتر ذهنی

Mental Filter: Dwelling on a single negative detail, instead of seeing the whole picture.

3-تعمیم بیش از حد.

Over-generalisation: Seeing one negative event as a never-ending pattern of 'always', or 'never'.

4-نتیجه گیری شتاب زده

Jumping to conclusions: Interpreting things negatively when there is no evidence to support it.

5-ذهن خوانی

bullet

Mind reading: Guessing the content of someone else's thoughts, without checking it out.

6-پیش گویی منفی

bullet

Fortune-telling: Predicting the future in a negative way, without any supporting evidence.

7-نادیده گرفتن جنبه های مثبت خود و دیگران

Discounting the positive: Positive experiences are dismissed, as 'not counting'.

8-کمینه سازی

Magnification: Magnifying ones problems and shortcomings, or minimising one's positive qualities.

9-عبارات جزمی(دستوری)

Imperative statements: Rigid, absolute demands about oneself, others or the world taking the form of should, must, ought, have to, or awfulising, catastrophising, leading to "' I can't stand it".

10-استدلال احساسی

Emotional reasoning: Assuming negative emotional thinking reflects reality. i.e. '"I feel it".

11-برچسب زدن

Labelling: Attaching a negative label to an action i.e. I'm a failure, instead of, I made a mistake.

12-شخصی سازی

Personalisation: Holding oneself responsible for an event outside one's control.

13-تونل ویژن(نگاه صرفا منفی به همه چیز)

Tunnel vision: Seeing only the negative aspects of a situation.

 

Research has shown that specific patterns of thinking are associated with a wide range of emotional and psychological problems.  These negative or extreme thought patterns have frequently become so habitual that they are experienced as automatic and go unnoticed by the individual.

 

Cognitive Restructuring

Cognitive Therapy treats emotional problems by changing or restructuring maladaptive patterns of thought. Clients are taught how to uncover and re-examine these negative beliefs, and replace them with more adaptive ways of viewing life events.  Through this process, clients learn self-help techniques that can produce rapid symptom shifts, solve current life problems, and improve self-esteem.  This negative pattern of thought called negative automatic thoughts, can be seen as abbreviations of deeper cognitive structures called schemas.

منبع: www.cognitivetherapy.me.uk

 



  • تعداد کل صفحات:48 
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  


آدرس کانال دکتر دارابی پنجشنبه 6 اسفند 1394
فیزیولوژی عشق یکشنبه 17 اسفند 1393
فرق بین روان شناسی و روان پزشکی(تفاوت روان شناس با روان پزشک). چهارشنبه 12 آذر 1393
فقر احساسی ؟ دوشنبه 19 آبان 1393
نقش دین در سلامت روان. یکشنبه 2 شهریور 1393
ارزشهایی که باید به فرزندان خود بیاموزیم.. سه شنبه 5 فروردین 1393
-درمان ای.ام.دی.آر(E.M.D.R)چیست؟ شنبه 28 دی 1392
رفتار درمانی دیالک تیکی(D.B.T) چیست؟ جمعه 27 دی 1392
*مراقبه و مدیتیشن موجب تغییرات در بیان ژن ها می شود جمعه 27 دی 1392
lمهمترین ویژگیهای همسر خوب ومهمترین معیارهای انتخاب همسر جمعه 29 آذر 1392
ازدواج با کسی که از ازدواج قبلی خود دارای فرزند است شنبه 22 تیر 1392
خطاهای شناختی در نظریه آرون بک. سه شنبه 18 تیر 1392
چگونه نه بگوییم ولی احساس گناه و شرم نکنیم؟راههای ابراز وجود و نه گفتن به دیگران.. یکشنبه 16 تیر 1392
درسی از مولانا و شمس تبریزی جمعه 20 اردیبهشت 1392
نمونه های درمان با هیپنوتیزم و رواندرمانی توسط دکتر دارابی-2 شنبه 14 اردیبهشت 1392
نمونه های درمان با هیپنوتیزم و رواندرمانی توسط دکتر دارابی-1 شنبه 14 اردیبهشت 1392
خود هیپنوتیزم و کاربرد آن. یکشنبه 20 اسفند 1391
فرق خودشیفتگی با عزت نفس یا اعتماد به نفس چیست؟ یکشنبه 20 اسفند 1391
ویژگیهای یک ازدواج خوب و سالم چیست؟ سه شنبه 8 اسفند 1391
طلاق عاطفی چیست؟ زندگی با همسر فقط زیر یک سقف. جمعه 4 اسفند 1391
لیست آخرین پستها